X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 24 خرداد 1394

جریان محمد و تیغ‌ زده شدنش!

اینجا نمی‌دانم کجاست، صدای من را از توی وبلاگم می‌شنوید! الان که روبرویتان نشسته‌ام فکر کنم با یک آدمی روبرو هستید که از بس این شب‌ها نخوابیده چشمانش در عمق صورتش فرو رفته‌اند و احتمالن بیشتر از یک کیلو و این حرف‌ها از وزنش کم شده. خب مشغول نگاه کردن به من هستید، دیگر می‌بینید که چقدر از قیافه افتاده‌ام! پس من دیگر چیزی برای گفتن ندارم. این چهارشنبه هم که آخرین امتحانم را بدهم یک نفس راحتی می‌کشم (این را پدرم می‌گوید!) البته خودم هم گهگداری این حرف‌ها را تکرار می‌کنم و به خودم امید می‌دهم. امتحانات باقی‌مانده هم حجمشان کمی زیاد است ولی خب می‌شود خواندشان. راستش خیلی خسته شده‌ام. گاهی با خودم می‌گویم بروم و خودم را یک‌جایی مثل جنگل‌های آمازون گم و گور کنم! یا از یک جای بی‌ناموسی خودم را دار بزنم. پاک گیج شده‌ام.


هی یک چیزی توی مایه‌های حرف! می‌آید نوک زبانم و می‌ٰرود من می‌خواهم بگویم ولی خب از بازگویش شرمم می‌شود. نه نمی‌گویم بیخود اصرار نکنید. عاقاجان! نمی‌شود. خب رویم نمی‌شود. نه بیخودی اصرار نکنید! خب به یک شرط! یک لحظه درِ گوشتان را بگیرید! گرفتید؟! آهان الان می‌گویم. آن روزها! که دانشگاه می‌رفتیم منظورم تا همین چند هفته پیش بود! دوستم به من گفت که از یک دختری خوشش آمده. گلاب به رویتان آن هم نه برای خودش بلکه برای بدنش! خب من هم سریع رفتم توی فاز امر به معروف و این چیزها که پسر آن دختر گناه دارد و بی خیالش شو اما خب از آنجایی که حرف‌های من نه تنها برای فاطی تنبان نمی‌شود! برای او هم نشد و تأثیری رویش نداشت.

خب می‌دانم تا اینجای ماجرا متوجه حرف‌هایم نشده‌اید. نگران نباشید! من کنارتان هستم! الان ماجرا را از کمی قبل‌تر و بعدتر برایتان می‌گویم شما هم که دستتان را گذاشته‌اید توی گوشتان! پس من می‌توانم راحت‌تر حرف بزنم. حالا در نهایت اگر متوجه نشدید من پیشنهاد می‌کنم دست‌هایتان را از توی گوش‌هایتان در بیاورید و این متن را بخوانید تا شاید متوجه شوید!
خب کجایش بودم؟! آهان داشتم می‌گفتم یک دوستی داشتم. بگذارید فکر کنم ببینیم قبلش هم من همین دوست را داشته‌ام؟ ...
راستش هر چه فکر می‌کنم می‌بینم جریان از روزی شروع می‌شود که من همین دوست را داشته‌ام! خب من هم از همان روز شروع می‌کنم. راستی شما که دست‌هایتان را از توی گوشتان هنوز در نیاورده‌اید دیگر، درست است؟!

ترم اول دانشگاه تازه با او آشنا شده بودم. وضع مالیشان بر عکس قیافه‌اش! خوب بوده و است. از همان ترم اول هی دنبال اقصی‌نقاط بی‌ناموسی! بود. ترم اول گذشت و رفتیم ترم دو. نه جدا می‌خواستید برویم ترم سه؟! خب رفتیم ترم دو. این را هم من باید بگویم شما خودتان به تنهایی نتوانستید حدس بزنید؟! ترم دو نمی‌دانم چطور شد که با یک دختری دوست شد. چطور دختریست؟ دختر نگو، بلا بگو! یک تیکه از ماه بگو! دختر ما قشنگ بود اما متأسفانه خراب بود! خواهش می‌کنم چوبتان را نبرید بالا و بزنید توی سرم! و بگویید آهان چون به خودت پا نداده! پس روسپی و این حرف‌هاست. جریانش مفصل است که در ادامه می‌گویم. حالا چون همچنان درِ گوش‌هایتان را گذاشته‌اید من همین‌جا خیلی خلاصه می‌گویم. چون به احتمال زیاد در ادامه حتما خسته می‌شوید و دستتان را در می‌آورید و من همدیگر نمی‌توانم راحت حرف بزنم! این طور که من از دوست مذکور فهمیدم، دختر مذکور در جوانی عاشق یک پسری می‌شود که حاضر است برای رسیدن به همان پسر هر کاری را بکند. برای همین هم هر کاری را می‌کند! یک روز پسر مذکور دعوتش می‌کند به خانه خودشان. در آنجا هم نه تنها خودش بلکه برادرش هم به آن دختر تجاوز می‌کند. بعد هم احتمالا در بهترین شرایط دختر خودش و بکارت از دست رفته‌اش را جمع می‌کند و می‌رود خانه خودشان. بعد دختر دچار سخت‌ترین مریضی‌های روحی می‌شود و هنوز که هنوزه قرص‌های اعصاب و روانش در دستش هست. حالا چرا با دوست منِ دوست شده؟ راستش بار اولش نیست! از همان روزی که این اتفاق برایش افتاده به این فکر افتاده که بیفتد به جان پسرهای پولدار و در ازای بدنش آن‌ها را به طرز فجیعی تیغ بزند. یعنی می‌رود خانه بچه پولدارها و بعدش هم لابد می‌آید! و به راحتی نزدیک به چند صد هزار تومان می‌گیرد. از همین دوست من تا الان نزدیک به پنج میلیون تومان گرفته! شما را نمیدانم ولی من الان به ضرب‌المثل "خدا نمی دونه به کی پول بده!" دارم فکر می‌کنم. یک مدت که با هم بودند پسردایی دوست مذکورم هم هوا برش داشته بود و مثل یک ده هزارتومانی شلوار کنده پریده وسط! و نامردی نکرده و پشت سر دوستم زنگ زده به دخترک که بیا با من دوست شو. من خوبم و من خوبم! من که در جریان مکالمه آن‌ها نبودم همین‌ها را هم که می‌گویم دوستم به من گفته ولی خب دست خودم نیست فکرم الان رفته که چه چیزی به آن دختر گفته؟! مثلن گفته پنیس من بزرگتره! خب تقصیرش هم نیست بیچاره ندانسته دختره به بی‌پول‌هایی چون من و اون پا که هیچ، آن جای بی‌ناموسی‌اش را هم نمی‌دهد!

داشتم می‌گفتم. هی حرف توی حرف می‌آید و از بحث اصلی دور می‌شویم. راستی من مطمئن باشم که شما هم چنان دستتان توی گوشتان هست؟ توی دو گوشتان؟ آهان خب باشد من هم ادامه می‌دهم.

بعد یک مدتی سر حرف‌های تهدید آمیز پسردایی دوست مذکورم، وسایلش را جمع کرده و رفته خانه خودشان! خطی را هم که منبع درآمدش! بوده خاموش می‌کند. خلاصه یک چند ماهی می‌گذرد تا اینکه در یک عصر پاییزی! این دوست من، دختر شیطون و بلا و خوشگل را توی خیابان می‌بیند و دوباره فیلش هوای هندوستان می‌کند! دوباره این بابا تحریک می‌شود و هر طوری که شده پیدایش می‌کند و می‌پرد توی بغلش! و خلاصه ماجرا... اینطوری که دوستم گفته بود که آن دختر دو مرتبه هی ازدواج کرده و هی به هم زده. در حال حاضر هم با اینکه نامزد سوم اختیار کرده! ایضاً با دوست من هم دوست است و چندین بار هم رفته خانه شان و ادامه ماجرا...

راستش از موقعی که برای بار دوم، دوستم دخترک را در آغوشش گرفته مدام می‌آید پیش من و از من راهنمایی می‌خواهد! پاک گیج شده‌ام که چرا از یک پسری راهنمایی می‌خواهد که تا بحال سکس نکرده و از سکس و این چیزها هم بدش می‌آید. درست است که تجربه سکس نداشته‌ام ولی خب یک عقل ناقابلی دارم که خیلی میفهمد!

القصه؛ نمیدانم تا کجا می‌خواهند آن دو مرغ عاشق - عاشق هم که نیستند، عاشق داشته‌های هم ن- ادامه دهند؟ آن پسر تا کجا می‌خواهد بدهد؟ آن دختر تا کجا می‌خواهد بدهد؟!

از خدا که پنهان نیست. راستش را بخواهید از همان موقع که دوستم این موضوع را با من در میان گذاشته همه ش دلم می‌خواهد یک جوری با آن دختر دوست بشوم! آخ آخ فکرتان چه قدر منحرف است! اول بپرسید به چه منظوری و بعد قضاوت کنید! دلم می‌خواهد بنشینم با آن دختر حرف بزنم و بببینم مشکلش از کجا منشأ می‌گیرد و چطوری می‌توانم کمکش کنم. اصلن می‌توانم کمکش کنم؟


همه‌اش که نمی‌شود من حرف بزنم و شما گوش بدهید. یک بار هم که شده شما بگویید چطوری من می‌توانم کمکش کنم؟


پانویس:
۱) پست چاق و چله‌ای شد. استراحت خوبی بود!
۲) الان دیگر حرف‌هایم تمام شده می‌توانید دستتان را از توی گوش‌هایتان در بیاورید!
نظرات (14)
سحر [ web ]
(نامشخص)
قبل از اینکه بهش کمک کنی احتمال بده که ایدز داره
جواب: البته گذشته از این جریان دو سال.

پنج‌شنبه 23 آذر 1396 ساعت 01:29 ق.ظ
شن های ساحل [ web ]
(رومانی)
اونو شما نمی تونی کمکش کنی...فقط مشاورمیتونه و یه مشت قرص ضد افسردگی و یه زندگی اروم

پنج‌شنبه 11 تیر 1394 ساعت 11:45 ق.ظ
l [ web ]
(ایران)
Man gij shodam

چهارشنبه 27 خرداد 1394 ساعت 11:16 ق.ظ
faezeh_flg [ web ]
(ایران)
سلام، فردا چهارشنبه اس و شما اخرین امتحانتونه، منتظرتونم، پس کی پست میزارین؟ دلمون تنگ شد

چهارشنبه 27 خرداد 1394 ساعت 12:50 ق.ظ
محمد [ web ]
(ایران)
ینی من عاشق این نظر سنجی بلاگت شدم

سه‌شنبه 26 خرداد 1394 ساعت 07:49 ب.ظ
مهرسا [ web ]
(ایران)
سلام و صلوات مهندس بعد مدتها حلول کرد!
درباره کسی که رابطه ای را به لجن کشونده فکر میکنی پای عشق درمیان بوده و کسی فریبش داده؟
اون به حماقت خودش باخته که حاضرشده هرکاری بکنه و این حماقت محض را ادامه داده و کاسبی راه انداخته.
این یه ماکت ازسطح فکرشه،چرخه ای از ندانم کاری و انحطاط.
کسی گولش نزده،خودشونو گول میزنن و دلشون میخواد.
مشورت دوستت هم از جنبه تفاخر هرزگیهاش بوده نه مصلحت جویی.
تنها کمک موثر،دوری و به چشم آشغال دیدنشونه،پاکان برای پاکان و فاسدان برای...
اینطوری باعث رونق کاسبی شون نمیشی و میدونن که آشغال پسندها خریدارشونن و طرفت نمیان.
جواب: چشم کمکشون نمیکنم. ولی واقن دلم میسوزه به حال دختره

دوشنبه 25 خرداد 1394 ساعت 06:52 ق.ظ
س [ web ]
(ایران)
همیشه گفتم... امان از این قلب رﺋوف آقایون !!

همیشه سریع دلشون واسه خانم ها می سوزه ... و میخوان با تمام وجود بهشون کمک کنند.... بخصوص اگه جووون و خوشگل هم باشن

و من الله توفیق!!

یکشنبه 24 خرداد 1394 ساعت 08:16 ب.ظ
س [ web ]
(ایران)
همیشه گفتم... امان از این قلب رﺋوف آقایون !!

همیشه سریع دلشون واسه خانم ها می سوزه ... و میخوان با تمام وجود بهشون کمک کنند.... بخصوص اگه جووون و خوشگل هم باشن

و من الله توفیق!!

یکشنبه 24 خرداد 1394 ساعت 08:15 ب.ظ
ترمه [ web ]
(ایران)
سلام مهندس .ممنون که اومدی وبلاگ من. هنوز نخوندمت . چطوری منو می شناسی ؟ ببخشید که بخاطر نوشته های من بغض کردی.
جواب: فک کنم از تو وبلاگ آنا خانم پیداتون کردم

یکشنبه 24 خرداد 1394 ساعت 03:36 ب.ظ
mina [ web ]
(رومانی)
این جور آدمها کمک نمیخان که...
ضربه بدی خورده و احتمالا اوایل قصدش انتقام بوده اما بعدا مزه پول رفته زیر زبونش!
از این آدمها فقط باید دوری کرد خیلی زیاد انقدر زیاد که حتی سایشون رو هم نبینی!
به خاطر خودت میگم!
جواب: نه، میدونم :)

یکشنبه 24 خرداد 1394 ساعت 03:01 ب.ظ
تبسم [ web ]
(ایران)
تا جایی که توی کتابها خوندم،کتابهای متلف و مقالات مختلف
همه مطالبی رو که در مورد عشق و عاشقی و سکس و این موارد نوشتن. باید بزاری دم کوزه و فقط به یک نکته توجه کنی

فقط فقط به فرهنگ مردم نگاه کن.
فرهنگی که رابطه بین دو جنس حرامه.
هر چقدرم مترقی باشی بازم هم خود ادم و هم خانواده ادم توی این فرهنگ بزرگ شدن و زندگی کردن.

نمی دونم به این دختر چی گفتند و چی شنیده.
دختر و پسر تحصیلکرده ما یه سری باورها دارن که خیلی هم رمانتیک و قشنگه.
فقط یک چیزی یادشون میره دخترا،مرد هرچقدرم با ادعا و کلاس بالا و خلاصه خیلی هم بالابالا باشه.
بازم توی این فرهنگ سنتی نفس کشیده.
ما دخترا گوشمون رو گرفتیم و حرفای رمانتیک باور داشتیم.
بفهمین دخترا، همه این با کلاس بازی در اوردنها کشکه.
احترام خودتون رو داشته باشین.
و حتی اگر مثل من یه دختر با افکار غیر مذهبی بودین. حتی دست یک پسر رو برای لحظه ای هم شده نگیرید.
جواب: ی لحظه ترسیدم کامنتتو تایید کنم! آخه گفتم بعدن نتونم مخ ی دختر رو بزنم :-)

یکشنبه 24 خرداد 1394 ساعت 12:59 ب.ظ
سپیده 21 [ web ]
(ایران)
چه اوضاع بدی :-((
حیف اون دختر که خودشو اینجوری گذاشته دم دست!
اون دختر تا خودش نخواد نمیتونه نجات پیدا کنه
اول باید با خودش کنار بیاد و نخواد که اینکارارو ادامه بده
بعد میتونه بره پیش مشاور و روحشو هرچند کم درمان کنه.
شاید کامل خوب نشه اما یخورده هم خوبه.

خوبه که نگرانشی
دوستت که باهاش دوسته میتونه بیشتر کمکش کنه
اگه دوستت آدم خوبیه حرفاتو به اون بزن و
از طرف خودش به دختره بگه.

راستش شرایطه حساسیه
نمیشه راحت درموردش حرف زد.
جواب: ممنون از راهنماییت سپیده

یکشنبه 24 خرداد 1394 ساعت 12:23 ب.ظ
دندون [ web ]
(ایران)
نمیشه کمک نکنی؟؟؟؟؟
سلام ورود مجددت رو تبریک میگم...
راستش میترسم بخوای کمک کنی (میدونم هم نیتت کاملا کاملا کاملا خیرخواهانه و صرفا جهت اصلاح اون دختره) نامزد طرف کمکتو اشتباه بگیره اونوقت تا بخوای برای خودت حکم برائت بگیری کلا پروندت سیاه شده...
جواب: ممنون دندون از تبریکت. حالا شاید هم کمک نکردم. آخه یکی نیست به خودم کمک کنه!

یکشنبه 24 خرداد 1394 ساعت 12:03 ب.ظ
faezeh_flg [ web ]
(ایران)
من نظری راجع به نحوه کمک کردن به اون خانومو ندارم چون دید خوبی نسبت بهشون ندارم ولی به دوستتون حتما کمک کنین شما ماشالله خودتون استادین
خسته نباشین
جواب: سلامت باشین!

یکشنبه 24 خرداد 1394 ساعت 01:21 ق.ظ
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
 X 
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد